خلاصه داستان: هنگ کنگ. «بازرس وونگ» (بیل تونگ) تلاش می کند به یکی از قاچاقچی های بزرگ مواد مخدر، به نام «چو تائو» (یوئن) که به تازگی دستگیر شده بباوراند که یکی از هم دستانش، «سلینا» (لین) قرار است در دادگاه علیه او شهادت دهد. به این امید که «چو» نقشه ی سوء قصد به جان «سلینا» را بریزد. از طرف دیگر «وونگ»، مأمور پلیس، «کاکویی چان» (چان) را مأمور محافظت از جان «سلینا» می کند…
خلاصه داستان: زن و شوهری جوان دو فرزند خود را در حادثهای از دست میدهند. زن دیگر تحمل ندارد، اما شوهرش به او کمک میکند و شوق زندگی را به وی بازمیگرداند. مدتی بعد مرد در حادثهای کشته میشود و به بهشت میرود. زن که این بار یار و یاوری ندارد، خودکشی میکند و مرد سفری از بهشت به دوزخ را برای یافتن همسرش آغاز میکند…
خلاصه داستان: «شاهزاده خانم پئی پئی» (لیو) از شهر ممنوع ربوده و به امریکا برده می شود و «چون وانگ» (چان)، یکی از گاردهای امپراتوری، برای پیدا کردن او وارد عمل می شود. «وانگ» در ایالت نوادا با دزد خرده پایی به نام «روی اوبانن» (ویلسن) که جنون شهرت دارد، شروع به کار می کند…
خلاصه داستان: «چون وانگ» (چان) عضو سابق گارد سلطنتی چین و کلانتر فعلی کارسن سیتی باخبر می شود که پدرش به دست راهزنان به قتل رسیده و قاتل ها به لندن گریخته اند. حالا «وانگ» همراه سارق قطار و همکار سابقش، «روی اوبانن» (ویلسن)، به لندن می روند تا جنایتکاران را به دام بیندازند. خیلی زود این دو با خواهر «وانگ»، «لین» (وونگ) ملاقات می کنند که مهارتش در ورزش های رزمی دست کم از برادرش ندارد…
خلاصه داستان: فیلم اقتباسی از زندگی واقعی «رامون سم پدرو» است. رامون که در ابتدای جوانی قطع نخاع شد 30 سال تلاش کرد تا دادگاه حق مرگ آسان را برایش به رسمیت بشناسد تا بتواند به زندگی خود پایان دهد…
خلاصه داستان: درباره مسابقات سنتی پریان است. رزتا و پری تازی وارد کلوئی نیز در این مسابقات شرکت دارند. آیا این دو پری با کمک هم میتوانند به بدشانسیهای پریان پایان دهند؟
خلاصه داستان: این فیلم داستان پسر 12 ساله ای به نام «تد» است که در جهانی زندگی می کند که همه چیز به غیر از انسانها مصنوعی و غیرواقعی هستند. او عاشق دختری زیبا به نام «اودری» هست و دوست دارد یکی از آرزو های این دختر را براورده کند و آن آرزو این است که باید یک برگی از درختی واقعی پیدا کند. او با موجود چموش جنگل یعنی «لوراکس» همراه می شود و به دنبال درختی واقعی در جهانی غیر واقعی می گردند…
خلاصه داستان: «آرتور» شوالیه ی دلاور و مسیحی با ایمان، در تنگنای غریبی گیر افتاده از یک سو مایل است به رم سفر کند و در خدمت مذهب و ایمانش درآید و از سوی دیگر، به شدت به سرزمینی که در آن به دنیا آمده، پای بند است. در حالی که انگلستان در کام شورش و بی قانونی فرو غلتیده…
خلاصه داستان: یکی از کهنه سربازهای جنگ ویتنام به نام «مارتین ریگز» ( گیبسن ) که به دلیل تجربه هایش در نیروهای ویژه، به «سلاح مرگبار» شهرت دارد، به عنوان همکار کارآگاه پلیس، «راجر مرتو» ( گلاور )، انتخاب می شود. تعدادی مزدور که قبلا در جنگ ویتنام جنگیده بودند، به رهبری «ژنرال مک آلیستر» ( رایان ) و «جاشوآ» ( بیوزی )، در فکر فروش محموله ای از هرویین به یک قاچاقچی هستند و حالا «ریگز» و «مرتو» به مبارزه با این دارودسته می پردازند.
خلاصه داستان: لس آنجلس. «مارتین ریگز» (گیبسن) و «راجر مرتو» (گلاور) موفق نمی شوند یک رابط قاچاق را دستگیر کنند و به جای تنبیه، رئیس شان آن دو را مأمور مراقبت از «لیوگتس» (پشی) می کند؛ حسابداری که مبلغ قابل توجهی از یک کارتل مواد مخدر اختلاس کرده و می خواهد علیه آنان شهادت بدهد.
خلاصه داستان: کارآگاه «میچ پرستون» (رابرت دنیرو)، پلیسی است که به هیچ چیز جز شغلش اهمیت نمی دهد. بعد از رخ دادن اتفاقاتی غیر منتظره، او مجبور میشود به همراه یک افسر پلیس که کوچکترین شباهتی به او ندارد، در یک برنامه تلوزیونی پلیسی بازی کند.