خلاصه داستان: داستان در هنگکنگِ سال ۱۹۷۳ جریان دارد؛ زمانی که فرماندار این منطقه کمیسیون مستقل مبارزه با فساد را تشکیل میدهد تا با فساد سیستماتیک مقابله کند. مأموریت اصلی این نهاد، دستگیری بازرس ارشد فاسد چینی به نام تسوی لوک و رئیس باند قدرتمند کریپل هو است که شبکهای از فساد و جنایت را در شهر گسترش دادهاند.
خلاصه داستان: چن یوتونگ، دانشآموز دختر دبیرستانی، در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار گرفت، اما مادرش لی هان نتوانست دخترش را از این "جهنم" نجات دهد. همه اطرافیانش چشمهایشان را بستند و سکوت جمعی خشونت بیشتری را پدید آورد.
خلاصه داستان: یک جوان فقیر پس از فریب دادن، به ناحق متهم به قاچاق مواد مخدر میشود. یک دادستان سابق پرونده را بررسی میکند، نقشهی تیم وکلای فاسد را کشف میکند و با وجود موانع از سوی نیروهای شرور، عدالت را برمیگرداند.
خلاصه داستان: استبیگ فا که تازه از زندان آزاد شده است با دوستانش کریزی بی، جانی تی و لی قرار می گذارد. او به آنها می گوید که عده ای خلافکار با خرید چند آمبولانس حمل جنازه و جاسازی کردن پول در این آمبولانسها از مرز هنگ کنگ در حال پولشویی هستند. او به دوستانش پیشنهاد می دهد که آنها با پوشیدن لباس پلیسها خود را پلیس مرز معرفی کرده و با گشتن آمبولانس پول جاسازی شده را بدست آورند.