خلاصه داستان: داستان سه برادر و پدرشان که سال 1900 در بیابانی دوردست در امریکا زندگی می کنند، و اینکه چگونه زندگیشان با طبیعت، جنگ، پیشینهشان و عشق آمیخته است.
خلاصه داستان: ماجرای عشق بین دو نفر که پسر زمانی که می خواهد رضایت خانواده دختر را بگیرد تا با او ازدواج کند به پیش خانواده اش می رود، اما وقتی می بیند که پدرش حتی از او جوان تر است شوکه می شود و...
خلاصه داستان: یک پروژه مدرسه درباره تاریخچه خانوادگی، نوجوانی موفق و پرتلاش را وادار میکند تا پیش از آنکه دیر شود، با رابطه پرتنش خود با پدرش روبهرو شود و برای ترمیم آن تلاش کند.
خلاصه داستان: پیش از آنکه رهبری یک ملت را بر عهده بگیرد، جرج واشنگتن سرباز جوانی بود که ناخواسته وارد یک درگیری جهانی میشود. با فروپاشی اتحادها و نزدیکتر شدن سایه جنگ، او باید تصمیم بگیرد که به چه کسی اعتماد کند و با رهبری که در حال تبدیل شدن به آن است، روبرو شود.
خلاصه داستان: ایشار سینگ گروالِ ۹۵ ساله، در حالی که یاد و خاطرهی یک عشق دوران کودکی و عشقی گمشده در زمان جدایی هند در سال ۱۹۴۷ رهایش نمیکند، داستان زندگیاش را برای نوهاش، نیرویر، تعریف میکند. این گذشته در قالب خاطراتی از مهاجرت، دلتنگی و عاشقانهای که در طول نسلها زنده مانده است، روایت میشود.
خلاصه داستان: داستان در روستایی دورافتاده در سینکیانگ چین روایت میشود. آرسین، پسر جوان قزاقی که آرامش خود را در همنشینی با گیاهان پیدا میکند، با مییو، دختری سرزنده از قوم هان، آشنا میشود که شخصیت غیرقابلپیشبینیاش، آرسین را به یاد یک گیاه نادر و اسرارآمیز میاندازد. با شکوفا شدن دوستیشان، این رابطه به تمثیلی لطیف و رؤیایی تبدیل میشود که مرز میان واقعیت و دنیای شگفتانگیز گیاهشناسی را محو میکند.
خلاصه داستان: رابرت زوچینی بازیگری است که شیفته آثار ویکتور هوگوست. او هر شب به تئاتری در پاریس میرود تا آثار او را بخواند و اجرا کند. اما خارج از صحنه، مردی افسرده و منزوی است. او ارتباطش را با دخترش، لیزبت، از دست داده است.
خلاصه داستان: داستان در قرن هجدهم انگلستان و در بحبوحهی شیوع گستردهی بیماری آبله و قیام جاکوبایتها اتفاق میافتد. در این شرایط، سِر چانسی سَوِج و لیدی سَوِج کورکورانه در جستجوی یک زندگی بهتر هستند. با این حال، نام خانوادگی آنها از روی کنایه «سَوِج» (به معنی وحشی) است، چرا که خانهی آنها در واقع خانهای وحشی و پر از دوئل، تباهی و خونریزی است.
خلاصه داستان: سپاه شکارچیان شیطان به قلعه بینهایت کشیده میشوند، جایی که تانجیرو، نزوکو و هشیرها با شیاطین ردهبالای وحشتناک روبهرو میشوند؛ نبردی ناامیدانه که آغازیست بر نبرد نهایی با موزان کیبوتسوجی.