خلاصه داستان: رای، دانشجویی که از یک بیماری مزمن رنج میبرد، برای گذراندن تابستان به همراه مادرش راهی مایورکا میشود. او در آنجا به طور غیرمنتظرهای دلباختهی یکی از اهالی محلی شده و یاد میگیرد از زندگی در لحظه لذت ببرد. اما با وخیمتر شدن وضعیت بیماریاش و فاش شدن رازهای قدیمی خانوادگی، تمام چیزهایی که پیش از پایان تابستان به دست آورده است، در معرض خطر قرار میگیرد.
خلاصه داستان: داستان یک فیزیکدان که پلیس، پسرش را مظنون اصلی قتل یک مرد اهل رمانی میداند و پس از مدتی متوجه میشود که پسرش یک قهرمان خودسر نقابدار است.
خلاصه داستان: یودیت به عنوان پزشک اورژانس در برلین کار میکند. وقتی او خانهای را در اتریش از خانوادهای که در کودکی او را به فرزندی سپرده بودند به ارث میبرد، تلاشش برای حل معمای هویت و ریشههایش، به سفری کابوسوار به گذشته و اعماق تاریک روحش تبدیل میشود.
خلاصه داستان: «ری» با کمک «لوک اسکای واکر» در حال تقویت تواناییهای تازه کشف شده خود است و سعیبر این دارد تا با استفاده از نیرو به ایجاد صلح در کهکشان نزدیک شود. در این بین نیز نیروهای مقاومت در حال آماده شدن برای مبارزه با نیروهای محفل یکم هستند.
خلاصه داستان: زنی که حافظهاش را از دست داده، متوجه میشود که یک خانواده و یک امپراتوری کشتیرانی دارد. او به گذشتهی به ظاهر بینقص خود بازمیگردد تا حقیقت را در مورد دلیل ترک کردن آن زندگی کشف کند.
خلاصه داستان: گروهی از دوستان برای یک تعطیلات فراموشنشدنی راهی سفر میشوند. چیزی که به عنوان یک ماجراجویی شامل مهمانی و غواصی آغاز میشود، با حملهی تبهکاران در آبهای آزاد، به سرعت به یک کابوس تبدیل میشود.
خلاصه داستان: در دیترویت دههی ۱۹۷۰، جان میلر عاشق معشوقهی یک گنگستر محلی میشود. گنگستر برای تلافی، برای او پاپوش میدوزد و این مرد بیگناه را به زندان میاندازد. میلر که زندگیاش نابود شده، نقشهی انتقامی را علیه مردی طرحریزی میکند که عشقش را از او دور کرده است.
خلاصه داستان: آسلی برنامه دارد که روز ولنتاین را تنها نباشد اما تقدیر برای او برنامه های دیگری در سر دارد. او متوجه می شود که عشق می تواند درست در لحظه ای که انتظارش را ندارد، درب قلبش را بزند.
خلاصه داستان: داستان سان، دختر ۱۴ سالهای است که بر اساس روایتی از پدربزرگش، کتابی درباره هادارا، پسربچهای کوچنشین نوشته است؛ پسری که در دو سالگی میان طوفان شن گم میشود و شترمرغها از او مراقبت میکنند، سان برای کشف حقیقت، راهی صحرای بزرگ آفریقا میشود اما آنجا میفهمد که ماجرای هادارا شاید فقط یک قصه نباشد.
خلاصه داستان: کارآگاه کالیداس درگیر تحقیق درباره مجموعه ای از قتل های مرموز در سراسر شهر می شود. در همین حال، مردی مرموز به نام استیون از درون و بیرون این ماجرا، موجی از مرگ و آشوب به راه می اندازد و تعقیب وگریزی تاریک را رقم می زند؛ مسیری که پرده از عدالت، انتقام و حقیقتی پنهان برمی دارد.