
mesut1994
کاربر ویژه
- عضویت: ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
آخرین نظرات کاربر
۱۴۰۵-۰۱-۲۳ ۰۹:۳۶
پسره ی بی نمک چقدر جیغ میکشید. زور میزد که با نمک جلوه کنه. جک های منطقه ای و کلیشه های تکراری. جک های راننده اسنپ یونیورسال تر و خنده دار تره تا این :)
۱۴۰۵-۰۱-۱۵ ۲۲:۳۳
از لحاظ ایده پردازی بد نبود ولی خوب ادامه نداد و داستان خیلی ساده و تکراری به پایان رسید بدون هیچ گره گشایی که مخاطب رو درگیر خودش بکنه.
۱۴۰۵-۰۱-۰۲ ۰۷:۱۷
«One Battle After Another» تلاشی جاهطلبانه است که میخواهد تصویری فلسفی و پرتنش از جهان معاصر ارائه دهد، اما زیر بار ادعاهای خود خرد میشود. روایت پراکنده و بیتمرکز، شخصیتهای تیپوار و میزانسنهای پر زرقوبرق باعث شدهاند فیلم بیش از آنکه درگیرکننده یا تأملبرانگیز باشد، متظاهر و سطحی جلوه کند. حتی بنمایههای جنسی آن که ظاهراً قرار است لایهای از پیچیدگی روانی اضافه کنند، در عمل ابزاری برای شوک و نمایش هستند؛ روابط و میل در فیلم نه حاصل شخصیتپردازی، بلکه وسیلهای برای پر کردن خلأ دراماند. از خشونت تا شهوت، همهچیز در «One Battle After Another» شبیه به نبردی است بیپایان میان فرم و معنا؛ نبردی که در نهایت، فیلم بازندهی آن است.
۱۴۰۵-۰۱-۰۲ ۰۷:۰۵
اگر قرار باشد درباره «اسکریم ۷» حرف بزنیم، اول باید بپرسیم اصلاً چرا هنوز این فیلم ساخته میشود. فرنچایزی که سالها پیش حرفش را زده، حالا تبدیل شده به کارخانه تولید نوستالژیِ ارزان. «اسکریم ۷» بیشتر از آنکه یک فیلم باشد، محصولی است برای زنده نگه داشتن یک برند. مشکل اصلی این فیلم همان مشکلی است که بسیاری از دنبالههای هالیوودی دارند: فقر ایده. فیلم مدام سعی میکند با اشاره به گذشته و بازگرداندن شخصیتهای قدیمی، حس نوستالژی ایجاد کند؛ اما نوستالژی وقتی معنا دارد که پشتش خلاقیت باشد. اینجا فقط یک ماسک معروف و یک تلفن تهدیدآمیز مانده که بارها و بارها تکرار میشود. قاتل نقابدار که زمانی عنصر دلهرهآور و هوشمندانه این مجموعه بود، حالا بیشتر شبیه یک شوخی تکراری است. فرمول همان است: چند نوجوان، چند دیالوگ خودآگاه درباره ژانر وحشت، چند قتل نمایشی و در نهایت یک افشاگری که دیگر هیچ غافلگیری واقعی ندارد. فیلم فکر میکند با بازی با کلیشهها دارد ژانر را نقد میکند، اما در واقع خودش تبدیل به همان کلیشهها شده است. از نظر دراماتیک هم فیلم مشکل دارد. شخصیتها عمق ندارند، بیشتر شبیه ابزارهایی هستند که فقط برای کشته شدن یا رساندن داستان به پیچ بعدی وجود دارند. ترس واقعی هم تقریباً غایب است؛ چون وقتی تماشاگر بداند این بازی بارها تکرار شده، دیگر تعلیق از بین میرود. در نهایت «اسکریم ۷» بیشتر از آنکه یک تجربه سینمایی باشد، نشانهای از بحران خلاقیت در سینمای جریان اصلی است. فیلمی که به جای خلق ایده تازه، روی خاطره جمعی مخاطبان حساب باز کرده. نتیجه هم چیزی است که نه واقعاً میترساند، نه واقعاً غافلگیر میکند؛ فقط یادآوری میکند که بعضی فرنچایزها باید خیلی زودتر از اینها تمام میشدند.