خلاصه داستان: چهار داستان به هم مرتبط که در سال ۱۹۸۷ در اوکلند، کالیفرنیا اتفاق میافتند، درباره عشق به موسیقی، فیلمها، مردم، مکانها و خاطراتی فراتر از دنیای قابل درک ما روایت میکنند.
خلاصه داستان: در حالی که او به خانه در خیابان کلیولند باز می گردد ، به بچه هایش کریسمس جادویی مانند کودکی که او به عنوان یک کودک داشت ، با دوستان کودکی دوباره وصل می شود و درگذشت پیرمرد خود را به بچه های خود می دهد.
خلاصه داستان: یک فرد جوان که در کارناوال کار می کند، استعداد فوق العاده ای در گول زدن مردم با استفاده از زبان خود دارد. او با یک زن روان شناس رابطه برقرار کرده که حتی از خودش نیز خطرناک تر است.
خلاصه داستان: یک لطف ساده قصه یک مادر بلاگر به نام استفانی (آنا کندریک) را روایت می کند که قصد دارد بفهمد چرا دوستش، امیلی (بلیک لایولی)، ناگهان ناپدید شد. شوهر امیلی، شان (هنری گلدینگ)، با او همراه می شود تا در این مسیر با خیانت ها و رسوایی ها روبرو شوند. در نهایت سوال این است که چه کسی با عشق، وفاداری، قتل و انتقام چه کسی را گول می زند.
خلاصه داستان: مردی که بخاطر ربوده شدن و مرگ احتمالی دخترش عزادار است، دعوتنامه ای مرموز و شخصی دریافت میکند که در آن نوشته شده به مکانی به اسم “کلبه” برود. او شک میکند که این نامه ممکن است از طرف…
خلاصه داستان: کری دختر نوجوانیست که علی رغم میل مادرش که فردی به شدت مذهبی است، او قصد دارد به جشن رقصی که تامی روس ترتیب داده برود. اما رفتن او به این مجلس و دوری از مادرش، باعث میشود تا وی به توانایی حرکت اجسام به وسیله ذهنش پی ببرد...
خلاصه داستان: «ولما» ستاره یک کلاب شبانه است که همسر خیانتکار خود را به قتل میرساند و «بیلی فلین» به عنوان وکیل، وظیفه دفاع از «ولما» را برعهده میگیرد اما با از راه رسیدن «روکسی» همه چیز دچار تغییر میشود و...
خلاصه داستان: زمانیکه یک رانندهی جوان که در آستانهی قهرمانی است وارد حاشیه میشود، یک قهرمان سابق اتومبیلرانی برای راهنمایی و کمک به او فراخوانده میشود.
خلاصه داستان: مسائل شوم و خیر و شر در دنیای مگی اوکانر هیچ جایی ندارند. دنیای او حول شغلش به عنوان پرستار در یک بیمارستان می چرخد تا اینکه در یک شب بارانی خواهرش جنا دختر تازه متولد شده خود را در خانه او رها می کند و این آغاز تغییراتی است که موجب…
خلاصه داستان: دندان پزشکی امریکایی به نام «نیک» زندگی چندان روبه راهی با همسر فرانسوی – کانادایی خود، «سوفی» ندارد. تا این که آدم کشی مافیایی به نام «جیمی» به همسایگی آنان نقل مکان می کند…
خلاصه داستان: "سارا تیلور" روانشناس پلیس با "تونی رامیرز" مرد جوان اسرارآمیز و جذابی آشنا می شود. آنها عاشق یکدیگر می شوند اما وقتی تماسهای ناشناس به او شروع می شود شخصیتش تغییر می کند...