خلاصه داستان: «جان شفت» (جکسن)، برادر زاده ی همان کارآگاه خصوصی مشهور (راندتری)، یکی از کارآگاهان خبره ی پلیس است که با همکارش، «کامرون واسکز» (ویلیامز)، مأمور رسیدگی به پرونده ی قتل دانشجویی سیاه پوست می شود. در جریان پی گیری طولانی این پرونده، «شفت» به صرافت می افتد که از خدمت در نیروی پلیس کناره گیری و یک آژانس کارآگاهی باز کند…
خلاصه داستان: پنج دوست صمیمی زمانی که صبح از خواب بلند میشوند، متوجه می شوند که تمام اطرافیانشان ناپدید شده اند، حال باید برای زنده ماندن با مشکلات روبه رو شوند و دسته و پنجه نرم کنند…
خلاصه داستان: “جان تا یانگ” یک تیراندازه حرفه ای در دنیای جنایتکاران است، او در آرزوی ساخت یک کازینو به سر می برد تا اینکه روزی شروع به پایگذاری آن میکند اما با مداخله یک گزارشگر همه چی تغییر میکند…
خلاصه داستان: داستان یک دانشجوی زن در کانادا را روایت میکند که به اتهام مرگ همسرش، پس از فریب او برای گرفتن ویزا متهم میشود. همچنین مبارزه برای عدالت خانوادههایی را نشان میدهد که همه چیز خود را از دست دادهاند تا رویای آیندهای بهتر را محقق کنند و...
خلاصه داستان: پس از آنکه خانواده بانسال به قتل میرسند، بازرس جاتیل یاداو در جریان تحقیقات خود با شبکهای پیچیده از طمع، خیانت و رازهای پنهان روبهرو میشود که در نهایت به یک توطئه مرگبار ختم میشود.
خلاصه داستان: در آستانهی یک رویارویی سرنوشتساز، شخصیتی تنها مجبور میشود میان ترس و ایمانش یکی را انتخاب کند. «باور: نبرد نهایی» داستان نبردی است که هم در میدان جنگ رخ میدهد و هم در ذهن انسان
خلاصه داستان: در ترانسیلوانیای امروزی، شکار خونآشامها و اعتصابهای کارگری با پیچشهای علمی–تخیلی، عناصر عاشقانه و روایتهایی ساختهشده توسط هوش مصنوعی در هم میآمیزند؛ جایی که چند خط داستانی با تلفیق فولکلور، وحشت کلاسیک و عناصر معاصر، برداشتی تازه از افسانهٔ دراکولا ارائه میدهند.
خلاصه داستان: این داستان در پسزمینهٔ آزمایشهای باکتریولوژیک انجامشده توسط یگان ۷۳۱ ارتش امپراتوری ژاپن در شمالشرق چین روایت میشود و از خلال سرنوشت پرآشوب یک فرد عادی، جنایات هولناک این یگان را آشکار میسازد.
خلاصه داستان: عشق سوزان یک زن او را وادار میکند تا کلونِ معشوقِ مردهاش را به دنیا بیاورد. از دوران نوزادی تا بزرگسالی او، زن با پیچیدگیهای اجتنابناپذیرِ تصمیم بحثبرانگیزش روبهرو میشود.
خلاصه داستان: شوالیه گودفروی دو مونتمیرای و نوکرش ژاکوی، در سال ۱۷۹۳ گرفتار میشوند. آنها با حیله از زنجیرهای خود رها میشوند و با خطر فراوان در فرار خانوادهی مونتمیرای شرکت میکنند، در جستجوی یک جابهجایی هیجانانگیز در زمان.