خلاصه داستان: رهبر ارکستر برجسته، تیبو، مبتلا به سرطان خون است و نیاز به اهداکننده مغز استخوان دارد. با آگاهی از اینکه او به فرزندی پذیرفته شده، برادر بزرگتری را پیدا میکند، کسی که موسیقیدان و کارگر کارخانه است. دیدار آنها جرقهای برای یک سفر برادرانه و موسیقیایی میشود، در حالی که کارخانه شهر در آستانه تعطیلی قرار دارد.
خلاصه داستان: زندگی بیخیال نوجوانی توتونه، که پر از نوشیدن و رقصیدن است، هنگامی تغییر میکند که او باید مسئولیت خواهر ۷ سالهاش را بر عهده بگیرد. در جستجوی درآمد، انرژی خود را صرف تولید پنیر کامتهای میکند که برنده جایزه شده تا جایزهای در یک رقابت به دست آورد.
خلاصه داستان: هارولد ماجراجو، با قدرت زنده کردن هر چیزی با نقاشی، دنیای کتابش را میسازد. وقتی بزرگ میشود و خودش را از صفحات کتاب به دنیای واقعی میکشد، متوجه میشود که برای زندگی واقعی باید چیزهای زیادی یاد بگیرد.
خلاصه داستان: در دنیایی ویرانشده توسط زامبیها، یک نوجوان باهوش و محافظش برای بقا میجنگند و با خطرات بیوقفه روبهرو میشوند، درحالیکه مرزهای امید و وفاداری را آزمایش میکنند.
خلاصه داستان: یک کشیش و یک کارآگاه، با انگیزه باورهایشان، به دنبال پرونده فرد گمشدهای میروند. کشیش پس از یک وحی الهی که فرد مجرم را شناسایی کرده، در جستجوی انتقام برای ربودن پسرش است.
خلاصه داستان: داستان دیو جی، زندانی در زندان سینگ سینگ به جرمی که مرتکب نشده است، که با بازیگری در یک گروه تئاتر در کنار دیگر زندانیان، هدفی برای زندگی پیدا میکند. داستانی درباره تابآوری، انسانیت و قدرت دگرگونکننده هنر.
خلاصه داستان: در روزهای منتهی به مرگش، عیسی شاگردانش را برای شام آخر گرد هم میآورد. در میان کلمات محبت و وداع، در حالی که ایمان تقویت میشود، سایه خیانت نیز بر فضا حاکم است، اما حتی درد نیز نمیتواند وعده رستگاری را از بین ببرد.
خلاصه داستان: یک سفر آخر هفته با دوستان به یک کلبهی دورافتاده به هرج و مرج تبدیل میشود زمانی که فاش میشود یکی از مهمانان آن طور که به نظر میرسد نیست.
خلاصه داستان: ادی و ونوم در حال فرار از چنگال موجودات زمینی و بیگانه هستند که قصد نابود کردن آنها را دارند. اما در این میان با وقوع حوادثی غیرمنتظره، ادی و ونوم مجبور به گرفتن تصمیمی ویرانگر میشوند که همه چیز را کاملا تغییر میدهد و...
خلاصه داستان: داستان اورانگوتانی به نام اوزی است که پس از تخریب جنگل توسط انسانها، از والدینش جدا میشود و در یک پناهگاه حیاتوحش، یاد میگیرد با زبان اشاره ارتباط برقرار و از استعدادش در شبکههای اجتماعی استفاده کند تا توجه جهانیان را به تخریب جنگلها جلب کند.
خلاصه داستان: یک گروه کنجکاو از دوستان به یک کارخانه کنسرو اسفناج متروکه وارد میشوند تا افسانه "مرد دریانورد" را بررسی کنند؛ گفته میشود که او در کارخانه و اسکلههای محلی رفت و آمد میکند و آنها را تسخیر کرده است.