خلاصه داستان: فیلم داستان مردی جوان به نام آرتور را روایت میکند که باید برای حضور در صحنه های نبرد آموزش و تعلیم ببیند ولی برای رسیدن به این هدف، در ابتدا باید راه سرنوشتش را پیدا کند. پس از سالها تلاش و کوشش، سرنوشت او را لایق دانسته تا آرتور شمشیر افسانه ای را که در سالها درون سنگ خفته است بیرون بکشد و به ظلم و ستم پایان دهد.
خلاصه داستان: دختری هجده ساله به نام «مگی پیتن» (لوهان) عاشق شرکت در مسابقات رانندگی است، اما پدرش «ری» (کیتن) که خودش قهرمان سابق رانندگی با اتوموبیل های دست دوم است، او را اکیدا از این کار منع کرده است. «ری» برای خرید هدیه ی تولد «مگی»، او را به مرکز فروش اتوموبیل های دست دوم می برد و «مگی» مجذوب یک فولکس واگن درب و داغان مدل 1963 می شود و آن را می خرد. خیلی زود روشن می شود که نام آن فولکس قراضه «هربی» است و قابلیت های جادویی دارد…
خلاصه داستان: سال 1969، «دکتر مالکوم سیر»، مدیر بیمارستان بین بریج را متقاعد می کند تا اجازه بدهد او داروی لوو دوپا را که در درمان پارکینسن مؤثر بوده-روی «لنرد لووه» که از کودکی به تدریج کنترل حرکاتش را از دست داده و دچار کاتاتونیا شده، امتحان کند. «لنرد» تحت تأثیر لوو دوپا آرام آرام قدرت حرکت و تکلمش را دوباره به دست می آورد…
خلاصه داستان: «هاری کالدر» (سیگال)، بازرس پلیس به وسیله یک نوار صوتی مطلع می شود که در پارک مرکزی و شهربازی یک خرابکار بمب کار گذاشته است. خرابکار مرد جوانی است (باتمز) که به وسیله بیسیم با پلیس مکالمه می کند. او در قبال لو دادن مکان بمب درخواست پول می کند…
خلاصه داستان: در این قسمت بتمن و نایت ویچ مجبور می شوند تا با نامـزد دیوانه ی جوکر یعنی هارلی کویین، همکاری کنند تا جلوی یک تهدید خطرناک جهانی را بگیرند…
خلاصه داستان: صاحب مزرعه ای اقدام به ترک مزرعه اش می کند به همین علت حیوانات مزرعه شروع می کنند به بازی کردن و آواز خواندن و رقصیدن! اما اوضاع نمی تواند تا ابد به همین شکل ادامه یابد. کسی باید پا پیش بگذارد و امورات مزرعه را در غیاب صاحبش اداره کند…
خلاصه داستان: هنگ کنگ. «بازرس وونگ» (بیل تونگ) تلاش می کند به یکی از قاچاقچی های بزرگ مواد مخدر، به نام «چو تائو» (یوئن) که به تازگی دستگیر شده بباوراند که یکی از هم دستانش، «سلینا» (لین) قرار است در دادگاه علیه او شهادت دهد. به این امید که «چو» نقشه ی سوء قصد به جان «سلینا» را بریزد. از طرف دیگر «وونگ»، مأمور پلیس، «کاکویی چان» (چان) را مأمور محافظت از جان «سلینا» می کند…
خلاصه داستان: زن و شوهری جوان دو فرزند خود را در حادثهای از دست میدهند. زن دیگر تحمل ندارد، اما شوهرش به او کمک میکند و شوق زندگی را به وی بازمیگرداند. مدتی بعد مرد در حادثهای کشته میشود و به بهشت میرود. زن که این بار یار و یاوری ندارد، خودکشی میکند و مرد سفری از بهشت به دوزخ را برای یافتن همسرش آغاز میکند…
خلاصه داستان: «شاهزاده خانم پئی پئی» (لیو) از شهر ممنوع ربوده و به امریکا برده می شود و «چون وانگ» (چان)، یکی از گاردهای امپراتوری، برای پیدا کردن او وارد عمل می شود. «وانگ» در ایالت نوادا با دزد خرده پایی به نام «روی اوبانن» (ویلسن) که جنون شهرت دارد، شروع به کار می کند…
خلاصه داستان: «چون وانگ» (چان) عضو سابق گارد سلطنتی چین و کلانتر فعلی کارسن سیتی باخبر می شود که پدرش به دست راهزنان به قتل رسیده و قاتل ها به لندن گریخته اند. حالا «وانگ» همراه سارق قطار و همکار سابقش، «روی اوبانن» (ویلسن)، به لندن می روند تا جنایتکاران را به دام بیندازند. خیلی زود این دو با خواهر «وانگ»، «لین» (وونگ) ملاقات می کنند که مهارتش در ورزش های رزمی دست کم از برادرش ندارد…