دانلود بدون محدودیت با خرید اشتراک ویژه

دانلود با بالاترین سرعت را تجربه کنید!

دانلود فیلم Parallel Tales 2026


  • میزان آراء: 1548 نفر

خلاصه داستان: سیلوِی برای پیدا کردن الهام برای رمان جدیدش، شروع می‌کند به زیر نظر گرفتن همسایه‌هایش در خانه‌ی روبه‌رویی.

41
نمره منتقدین

از 100

رده سنی
بزودی...

فیلم و سریال های پیشنهادی

نظرات کاربران

۱۰ دیدگاه
۱۰نفر
    1. aliwartak

      در امتداد این سیر سینوسی و بی‌قرار فعالیت‌های اخیر فرهادی، مدت‌ها پیش از آنکه مخلوق تازه‌اش شکل بگیرد، حکم به ناکامی‌اش داده بودم. او که پیش‌تر ثابت کرده بود دامنه‌ی روایتش در طبقه و جامعه‌ای معین محبوس می‌ماند، این‌بار نیز یا از سرِ قهر با جریان سیاسیِ حاکم بر ایران، یا صرفاً به حکم اتفاق و فرصت، پاریس را بستر وقوع داستان تازه‌اش برگزید.

      وخامتِ این وضعیت در کن برایم آشکارتر شد؛ آنجا که فرهادی فیلمش را در نسبتی آشکار با مفاهیم سینمای کریشتوف کیشلوفسکی نشاند. هر دو سینماگر، به‌راستی، در یک اقیانوس شنا می‌کنند: درامی آغشته به دغدغه‌های اجتماعیِ روزگارِ خویش. اما نقطه‌ی تمایزِ مؤلفانه‌ی کیشلوفسکی، دلبستگیِ عمیقش به مفاهیم ایمان و معنویت بود؛ مفاهیمی که، در خوش‌بینانه‌ترین برداشت، فرهادی را هرگز نماینده‌ی راستین‌شان نمی‌دانستم.

      هربار در تماشای آثار فرهادی، بیتی از اخوان ثالت به‌یادم می‌آید که از خستگیِ نهفته در ژرفای یک نگاه و جنونِ ناگفته‌ی پشتِ آن حکایت دارد. آخرین ساخته‌ی او نیز مرا از این چرخه‌ی تکرارشونده معاف نکرد؛ نگاه‌های نافذ، بُرّان و گاه آسیب‌پذیرِ کاراکترهایش، دری‌ست رو به عمیق‌ترین لایه‌های اندیشه و آرزو، دری که هیچ دیالوگ یا مونولوگی به آن حد از تأثیرگذاری بر مخاطب دست نمی‌یابد.

      اما بیایید از مرزِ تأملِ شخصی عبور کنیم و به خودِ فیلم نزدیک‌تر شویم. «داستان‌های موازی» سومین ساخته‌ی غیرفارسی‌ فرهادی است؛ اثری به زبان فرانسوی که این‌بار با گروهی از بازیگران فرانسوی جلوی دوربین رفته، در فرانسه فیلم‌برداری شده و در قالبِ اثری ۱۴۰ دقیقه‌ای در بخش اصلیِ جشنواره‌ی فیلم کن ۲۰۲۶ به نمایش درآمده است. ترکیبِ بازیگرانش نیز خود گواهی‌ست بر بلندپروازیِ پروژه: ایزابل هوپر، ویرژینی افیرا، ونسان کسل، پیر نینی، آدام بسا و کاترین دنو در نقش‌های اصلی ظاهر می‌شوند. دردسر تشجیع اینکه فیلم هیجگاه برایم تلقی کننده یک فیلم فرانسوی نبود (و نه حتی به طابق النعل بالنعل ودی الن در نیمه شب در پاریس نمی تواند پاریس را از دریچه نگاه یک غیر بومی ببیند ، اگر فیلم را در حصارک کرج می ساختند تفاوتی حاصل نمی شد) را بر خودم و شما روا نمی دارم .

      روایت از سیلوی (هوپر) آغاز می‌شود؛ نویسنده‌ای که تا حدی از جهانِ بیرون بریده و در انزوا و وابستگی به الکل، زندگیِ واقعی را با دیدزدنِ همسایگانش جایگزین کرده است. او تصمیم می‌گیرد زنِ موطلاییِ آپارتمانِ روبه‌رو را که در ذهنش «آنا» نامیده، الهام‌بخشِ رمانِ تازه‌اش کند و در تخیلِ خود او را گرفتارِ مثلثی عشقی می‌سازد: زنی که ظاهراً با همکارش کریستوف پیوند خورده، اما پنهانی با رئیسِ مسن‌ترشان پی‌یر رابطه دارد. از دلِ همین بازیِ خیال، جوانی به نام آدام (بسا) وارد مدارِ زندگیِ سیلوی می‌شود؛ او که برای کمک به اسباب‌کشیِ سیلوی استخدام شده، دست‌نوشته‌ی نیمه‌کاره‌ی او را می‌رباید، شیفته‌ی شخصیت‌هایش می‌شود و نقشه می‌کشد آن‌ها را در جهانِ واقعی بیابد. پس از نزدیک به یک ساعت، پیچشی روایی محورِ داستان را جابه‌جا می‌کند، راوی تغییر می‌کند و لایه‌ای تازه از سرگذشت‌های تودرتو آشکار می‌شود که در آن آدم‌ها ناخواسته زندگیِ یکدیگر را دگرگون می‌سازند.

      فرهادی در پسِ این هزارتوی روایی، پرسشی کلیدی و استعاری را دنبال می‌کند: مالکیتِ یک روایت از آنِ کیست؟ و آیا وام‌گرفتن از زندگیِ واقعیِ دیگران، گونه‌ای تصاحب و دستبرد است یا کارکردِ طبیعیِ آفرینشِ هنری؟ طرحِ چنین پرسشی، وقتی در کنارِ حاشیه‌های شخصیِ کارنامه‌ی خودِ فرهادی خوانده شود، فیلم را به بیانیه‌ای فرامتنی بدل می‌کند؛ انتخابی که به‌جای تحکیمِ انسجامِ روایی اثر، آن را —به گفته‌ی بسیاری از منتقدان— به دالانی کش‌دار و بی‌سرانجام فروکاسته است.

      و به‌راستی، بازتابِ این تردید در کن نیز مشهود بود. در نخستین جدولِ ارزیابیِ منتقدانِ نشریه‌ی اسکرین -که تا آن لحظه تنها چهار فیلمِ بخش مسابقه را سنجیده بود- اثرِ فرهادی پایین‌ترین امتیاز را از آنِ خود کرد؛ منتقدانِ لوموند و تلگراف آن را ضعیف و ناموفق ارزیابی کردند، مدوسا آن را کم‌مایه دانست و گاردین، دی‌تسایت و خودِ اسکرین دو ستاره به آن دادند. میانگین امتیازِ فیلم در سایت راتن‌تومیتوز نیز تنها بیست درصد بود و بسیاری آن را حتی ناامیدکننده‌تر از «همه می‌دانند» -یعنی تا پیش از این، ضعیف‌ترین نقطه‌ی کارنامه‌ی هنریِ فرهادی- به‌شمار آوردند.

      با این‌همه، همان پیش‌بینیِ نخستینم به‌کمال تأیید شد: کیشلوفسکیِ درونِ فرهادی هرگز از قابِ درامِ اجتماعی بیرون نزد. آنچه در «داستان‌های موازی» بر جای می‌ماند، نه تعالیِ معنوی، که همان نگاه‌های نافذ و شکننده‌ی بازیگرانی‌ست که -هوپر در رأسشان- حتی در دلِ یک هزارتوی رواییِ فروپاشیده، توانِ گفتنِ ناگفتنی را در سکوتِ چشمانشان حفظ کرده‌اند.

      1. Armando121097

        ۲ ساعت و ۱۸ دقیقه اتلاف وقت
        فروشنده و درباره الی و جدایی نادر از سیمین معرکه بودن ولی متاسفانه این فیلم چیزی جز استفراغ تفکرات زنگ زدش نبود
        ساختار فیلم هم یه کپی به درد نخور از مدل فیلم های Pedro Almodóvar هست
        به نظرم فیلم Bitter Christmas از همین کارگردان رو که امسال هم تو جشنواره کن حضور داشته و در مورد نحوه شکل گیری داستان تو ذهن نویسنده هست رو ببینید خیلی بیشتر لذت میبرید

        کاش به جای فیلم جدید فرهادی یه فیلم یک ساعتو نیمه و یه قسمت ۴۸ دیقه ای از یه سریال میدیدم

            1. hamidzaeri

              با سلام و احترام ،فیلم مورد نظر شما ،فیلم پنجره عقبی ،اثر آلفرد هیچکاک و با بازی جیمز استوارت و گریس کلی می باشد البته بنظر میرسد یک مقدار هم روی املایتان کار کنید هم بد نیست.با تشکر

              1. tohid toto

                اوه اوه... فیلمی اومده کهقراره تا چند هفته قراره خوراک پیجای اینستاگرامی سینمایی باشه، آخرین فیلم اصغر فرهادی، ببینیم بعد بیایم نظر بدیم

                1. shine021

                  سیلوی، یه نویسنده سالخورده و نسبتاً منزویه که توی پاریس زندگی می‌کنه. برای پیدا کردن یه ایده تازه برای رمانش، شروع می‌کنه به زیر نظر گرفتن همسایه‌هاش از پنجره آپارتمان روبه‌رو.
                  همسایه‌ها توی یه استودیوی تولید افکت‌های صوتی کار می‌کنن؛ جایی که صداهای مختلف رو برای فیلم‌ها می‌سازن، صداهایی که خیلی وقت‌ها اصلاً واقعی نیستن. همین موضوع کم‌کم تبدیل می‌شه به یکی از ایده‌های اصلی فیلم: از کجا بفهمیم چیزی که می‌بینیم و می‌شنویم واقعیه و کجاش ساخته ذهن ماست؟
                  سیلوی از چیزهایی که درباره زندگی آدم‌های اطرافش می‌بینه، شروع می‌کنه به ساختن یه داستان برای رمانش. اما وقتی آدام وارد ماجرا می‌شه، کم‌کم مرز بین داستانی که سیلوی توی ذهنش ساخته و آدم‌های واقعی‌ای که الهام‌بخش اون داستان بودن، از بین می‌ره.
                  در واقع، داستانی که سیلوی برای خودش ساخته، کم‌کم اون‌قدر جدی می‌شه که از زندگی واقعی آدم‌ها جلو می‌زنه.
                  و این دقیقاً جاییه که فرهادی فیلم رو از یه داستان ساده درباره حقیقت و دروغ فراتر می‌بره. سؤال اصلی اینه: آیا ما واقعاً حق داریم زندگی بقیه رو تماشا کنیم، درباره‌شون قضاوت کنیم و بعد چیزی که دیدیم رو تبدیل به داستان خودمون کنیم؟
                  حکم نهایی مـــــن (:
                  اگه از فیلم‌های فرهادی و کیشلوفسکی خوشتون میاد، تریلرهای روان‌شناختی براتون جذابه و با فیلم‌هایی که با مرز بین واقعیت و خیال بازی می‌کنن حال می‌کنید، Parallel Tales ارزش دیدن داره.
                  ولی اگه انتظار دارید با یه «جدایی نادر از سیمین ۲» طرف باشید یا دنبال یه تریلر کاملاً منسجم با فیلمنامه‌ای بی‌نقص هستید، احتمالاً فیلم یه مقدار ناامیدتون می‌کنه.
                  در نهایت، Parallel Tales بیشتر یه تجربه جاه‌طلبانه درباره داستان‌گویی، خیال و مرز بین واقعیت و ذهنه تا یه شاهکار دراماتیک.
                  امتیاز من: ۶.۵ از ۱۰
                  ایده: ۸/۱۰
                  بازی‌ها: ۸/۱۰
                  اجرا: ۷/۱۰
                  فیلمنامه: ۶/۱۰
                  انسجام: ۵/۱۰

                  کانال تلگرام