امیر ارسلان
کاربر سایت
- عضویت: ۲۹ آذر ۱۳۹۹
و چه اختراع عجیبی بود این دوربین .. احساساتی رو که نمیتونستیم با کلمات و موسیقی بیان کنیم به تصویر کشیدیم ...
آخرین نظرات کاربر
۱۴۰۰-۰۳-۰۵ ۰۹:۱۷
اگه بخوام تو یه جمله فیلمو تفسیر کنم باید بگم که Tenet یه فیلم جاه طلبانه اما متوسط تو کارنامه کریستوفر ادوارد نولان به حساب میاد. اینجا نمیخوام درباره شخصیت پردازی فیلم حرف بزنم چون به نظرم یکم سلیقه ایه ولی از نظر من شخصیت پردازی این فیلم نولان کاملا متوسطه. شروع فیلم نقطه قوتشه، یه سکانس کاملا نولانی !! از نوع اکشن گرفته تا فیلمبرداری و تدوین کاملا میشه حس کرد که نولان پشت این فیلمه و چقدر هم هیجان انگیزه !! اما متاسفانه این سکانس ابتدایی تنها برگ برنده فیلمه و حقیقتا دیگه هیچ جای فیلم اکشنی نداریم که مجذوبمون کنه. اگه بخواییم به فیلم سه تا ژانر نسبت بدیم، یعنی اکشن، علمی - تخیلی و هیجان انگیز، متاسفانه باید بگم که تئیه هیچکدومشون واقعا خوب نیست و مخاطبو ارضا نمیکنه. پر بحث ترین قسمت فیلم قطعا فیلمنامه و داستانشه، جایی که پر از پیچیدگی، گره و صد البته باگه، باگ به معنای حفره ای که ضعف محسوب میشه. از اینجا به بعد فیلمنامه رو به ۲ بخش نقاط قوت و نقاط ضعف تقسیم میکنم، اول از نقاط قوت شروع میکنم چون خیلی کمترن : نامگذاری های فیلم همشون یه فلسفه خاص دارن حتی اسم خود فیلم که Tenet باشه از هر طرف که بخونیمش به Ten میرسیم که اشاره به عملیات آخر فیلم داره که دو گروه آبی و قرمز یکیشون در مسیر مستقیم زمان و اون یکی در خلاف مسیر زمان حرکت میکنن یعنی یه Ten از چپ به راست و یه Ten از راست به چپ، بقیه اسام فیلم هم از روی کتیبه " سیتور " انتخاب شدن که گویا سیتور این کتیبه رو از شهر مدفون شده ی " پمپئی " تو ایتالیا بدست آورده، اسم هایی مثله : " روتاس " ، " اُپرا " ، " آرپو " که اسم همون نقاشی بود که اون دو تا نقاشی تقلبی رو کشیده بود، و این نکته هوشمندانه ایه که کارگردان میاد تو فیلمش از خط و ربط های داستانی به این شکل استفاده میکنه. نقطه قوت دیگه فیلمنامه جسارت نولان تو استفاده متفاوت از معقوله زمانه و به جای مبحث سفر در زمان میاد و مبحث حرکت معکوس در زمانو مطرح میکنه که اگه از حق نگذریم با تمام نقص هایی که داشت ولی بعضی جاها تونست هیجان زدمون کنه. و اما نقاط ضعف داستان، فیلمنامه سه تا مشکل اساسی داره : ۱. طبق دیالوگ آخر فیلم بین پروتاگونیست و نیل اتفاقی که در گذشته افتاده دیگه افتاده و نمیشه تغییرش داد اما این قضیه تو سکانس حمله به اّپرای کی یف نقض میشه، وقتی که پروتاگونیست میخواد بمبو برداره و یکی از افراد سیتور میخواد بکشتش، نیلی که از آینده اومده میاد و با یه گلوله معکوس نجاتش میده که این تغییر در گذشته محسوب میشه که نقض فلسفه خوده فیلمه. ۲. اینکه چرا آیندگان میخوان گذشته رو نابود کنن دلیلش مشخصه ولی اونا قراره بعد از نابودی گذشتگان خودشون برگردن و تو گذشته زندگی کنن اما طبق فلسفه فیلم هیچ سفر در زمانی وجود نداره فقط حرکت معکوس در زمان وجود داره، مثلا اگه شما بخوایین سه روز به عقب برگردین باید این سه روز رو در خلاف جهت زمان حرکت کنین تا به نقطه مورد نظر برسین، اما آیندگانی که تو فیلم ازشون اسم برده میشه حداقل مربوط به چندین نسل بعدن، مثلا ۲۰۰ سال بعد و حالا تصور کنین آدمی که ۲۰۰ سال آینده ۴۰ سالشه اصلا چجوری امکانش هست که ۲۰۰ سال به عقب برگرده و در گذشته زندگی کنه وقتی که بیشتر از ۴۰ سال که عمرشه نمیتونه بیشتر به عقب برگرده !! ۳. و مشکل سوم فیلمنامه اینه که همزمان میتونیم از یه آدم چند تا نسخه داشته باشیم، به عنوان مثال سکانسی که پروتاگونیست و نیل دارن تو اون منطقه آزاد تجاری دنبال مدرک میگردن که یه دفعه پروتاگونیست از آینده میاد و با خودش درگیر میشه در واقع سه تا نسخه ازش هست؛ یکی خودش، یکی اونی که داره با خودش میجنگه که ما خط داستانی جفتشونو میدونیم که بعدا کجا میرن و چیکار میکنن، اما اون نسخه سومی که نیل میزاره فرار کنه اصلا تکلیفش معلوم نشد که کجا رفت و قراره چیکار کنه و این یه جورایی بیانگر اینه که دنیای فیلم بی نهایته و همه چی مثه یه لوپ هی تکرار میشه که من شخصا از نولان توقع بیشتری داشتم تو فیلمنامه. یه نکته جالب که به اشتباه بعضی جاها گفته میشه اینه که نیل همون مکس پسر کاترینه که بزرگ میشه و در آینده به استخدام سازمان تنت در میاد و برمیگرده به گذشته تا به پروتاگونیست در گذشته کمک کنه و دلیلشون هم اینه که اسم کامل پسر کاترین Maximilien و اگه برعکس بخونیمش و مخففش کنیم میشه Neil ، در حالیکه فلسفه فیلم سفر در زمان نیست و فقط میشه در جهت عکس زمان حرکت کرد و این یعنی اینکه سن اون آدم هم همینطور که به عقب میره کمتر میشه و اگه نیل همون مکس باشه با این همه بازگشت به عقب باید دوباره بچه بشه. با همه چیزهایی که گفتم فیلم همچنان پر از ابهامه و واسه هر ابهام میشه یه یک یا دو تا نتیجه رسید که این باعث سردرگمی مخاطب میشه. نکته مهم جمله ایه که اون فیزیکدان زن به پروتاگونیست میگه : اینکه سعی نکن درکش کنی فقط سعی کن حسش کنی، اسن در واقع جمله نولان به مخاطب های فیلمه ولی هر چی با خودم فک میکنم نمیتونم با این قضیه کنار بیام که کارگردانی مثله نولان خودشو پشت یه همچین جمله ای قایم کنه. اگه بخوام نقدو با نکات مثبت تموم کنم باید از موسیقی متنش بگم که هیجان قابل قبولی داشت، تغییر نسبت سایز تصویر که هر از گاهی بهمون یادآوری میکرد که کارگردان نولانه، قاب ها و رنگ بندی های خوشگل سکانس های ابتدایی و انتهایی فیلم که حسه یه فیلم کاملا مدرن و به مخاطب القا میکرد. با همه این تفاسیر هر چی فک کردم دیدم نمره ۸ واسه فیلم زیاده و نمره ۶ واسش کمه و به نظرم منطقی ترین نمره به فیلم ۷ میتونه باشه.