msa
کاربر سایت
- عضویت: ۳۱ فروردین ۱۴۰۰
آخرین نظرات کاربر
۱۴۰۱-۰۶-۲۸ ۰۵:۰۱
پاسخ ابهامات Shakiba13: - تفاوت سریال و فیلم سینمایی در پرداختن به جزئیاته، چون در سریال فرصت بیشتری وجود داره، اما متاسفانه محتوای خیلی از سریالها از جمله همین سریال در حد یک فیلم سینماییه که بهش آب بستن - با این بخش از حرف شما موافقم که برای شخصیتپردازی در سریال زمان بیشتری صرف میشه، اما مرسوم نیست تمام وقایع و شخصیت پردازیها در یک سطح پیشرفت داشته باشند، چون شما چندین داستان خواهید داشت که یا همگی بلاتکلیف و گنگ هستند و یا همگی در آن واحد به نتیجه میرسند،در سریال ازترکیب داستانهای کوتاه و بلند استفاده میکنند تا مخاطب رو حفظ کنند، یعنی یک یا چند داستان بلند وجود داره که در کل فصل(ها) در جریانه و یک یا چند داستان کوتاه وجود داره که در هر اپیزود شروع میشه و در همون اپیزود به نتیجه میرسه، شما هر سریال خوبی رو که میشناسید از همین قاعده پیروی میکنه، اما در این سریال فقط داستانهای بلند وجود داره. - هیچگاه فیلم ساخته شده از رمانها به جذابیت اون رمان نخواهد بود، چون هرکس با مطالعه یک داستان در ذهن خودش تصویرسازی انجام میده و تصویرسازی اذهان افراد متفاوت از همدیگره، اما تصویرسازی برخی فیلمسازان از فرط زیبایی مورد اقبال اکثریت قرار میگیره، پیتر جکسون از جمله همین افراده - کیفیت جلوههای ویژه این سریال خیلی بالاست ولی چقدر نسبت به ارباب حلقهها پیشرفت داشته؟ سهگانه ارباب حلقهها پر از نوآوری بود و با استفاده از ماکتها و تکنیکهای پرسپکتیو و گریمهای خارقالعاده اون تصاویر زیبا خلق شده بود، در زمان ساخت سهگانه هابیت نرمافزارهای طراحی سهبعدی پیشرفت کرده بودند و ما باز شاهد بهبود کیفیت بودیم (من موارد خیلی زیادی از این بهبودها رو میتونم بشمارم ولی قصد اسپویل کردن رو ندارم)، اما در این سریال علیرغم پیشرفت نرمافزارها صرفا همان ایدههای سهگانههای قبلی تکرار شدهاند. - وقتی در مورد اتفاق جدید صحبت میکنیم،منظور در مورد محتوای داستان نیست، به هر حال اتفاقات این سریال به دوران قبل از هابیت و ارباب حلقهها مربوط میشه و مطمئنا متفاوت خواهد بود، منظور از نوآوری در فیلم و سریال در شیوه پرداخت و روایت داستانه، وقتی شما فیلمی رو تماشا میکنید و اتفاقات بعدی رو میتونید بسادگی حدس بزنید یعنی فیلم گرفتار کلیشهها شده، کلیشههایی که آثار قبلی ایجاد کردند، در ساخت دوران قبل مربوط به یک سریال و فیلم این خطر همیشه وجود داره بنابراین تیم فیلمسازی خیلی باید خلاقانه عمل کنه
۱۴۰۱-۰۶-۲۷ ۲۲:۱۶
در جذابیت آثار پروفسور جی. آر. آر. تالکین هیچ شکی وجود نداره و سهگانههای پیتر جکسون نشون داد که نسخه سینمایی این رمانها هم میتونند خارقالعاده باشند. اما این سریال تا به اینجای کار (قسمت چهارم) برای طرفداران این دنیای خیالی راضی کننده نبوده. اصلیترین مشکل این سریال بحث فیلمنامه و خط داستانی پادرهوای اونه، بنظر میاد تلاش برای ایجاد فضای رازآلود و القای حس تعلیق، بیشتر از اینکه مخاطب رو با خودش همراه کنه باعث گنگ شدن قصه شده. نکته دیگر پرریسک بودن ساخت دنباله برای فیلمها و سریالهای موفقه، آثار جدید ضمن وفاداری به پیشینه خود باید نوآوری هم داشته باشند تا برای مخاطب پیگیر جذابیت داشته باشند، اما در این سریال ما شاهد هیچ اتفاق جدیدی نسبت به سهگانههای موفق قبلی نیستیم، مخصوصا از نقطه نظر جلوههای ویژه. و در نهایت اینکه انتخاب بازیگران ناآشنا برای سریالها وفیلمها کار پرریسکیه ولی اگر کارگردان بتونه بازی خوب بگیره اون آثار ماندگار خواهند شد، بنابراین بازیهای بیرمق در این سریال رو باید از چشم کارگردانی آن ببینیم.
۱۴۰۱-۰۵-۲۹ ۱۸:۵۸
⚠️ هشدار اسپویل * * * * * * * * * * * * * * * در مورد مقایسه Breacking Bad و Better Call Saul،بهتره BCS رو فراتر از یک اسپینآف ببینیم. این سریال با همون منطق و دیدگاه BB ساخته شده بنابراین هیچوقت کفه ترازو به نفع دیگری سنگینی نمیکنه. اما نکتهای هم وجود داره، به خاطر مسئله تقدم و تأخر در ساخت، BB ایدههای بکرتری داره اما BCS پرداخت بهتری داشته که کاملا طبیعی بنظر میاد. سریال BCS با یک آرامش و یک ضرباهنگ کند شروع میشه. چرا؟ چون مایک به والتر گفت: «قبل از اینکه سروکله تو پیدا بشه همه چی خوب بود.» حتی درگیری بین باندهای تبهکاری یک امر عادی بحساب میومد، اما ناشیگری والتر و جسی همه چیز رو بهم ریخت. در BCS اغلب اوقات دیدگاه روانشناسانه نسبت به کاراکترها بر هر دیدگاه دیگری غالب بوده و شاید یکی از تفاوتهای اساسی این سریال با BB همین بوده چون در BB فقط دو کاراکتر اصلی والتر و جسی زیر ذرهبین بودند و البته درصد بیشتر متعلق به والتر بود. اگر قسمت «مگس» رو بیاد بیارید بیشتر متوجه منظور من خواهید شد. اما سریال BCS به خلوت تکتک کاراکترها وارد شده و سعی کرده رفتار فعلی اونها رو بصورت ریشهای علتیابی کنه. و نکته جالبی که وجود داره اینه اکثر شخصیتها به جز جیمی افسرده هستند. نکته دیگر نگاه انتقادی سازندگان این دو سریال نسبت به شرایط جامعه است. شما میبینید که والتر وایت یک نابغهست ولی هشتش گرو نهشه. یا ساول گودمن هزاران کار خلاف انجام داده ولی چون با سوراخ سنبههای قانون آشنایی داره تونست قسر دربره. البته من دلایل دیگر رو هم میخوام به دلیل اولیه نجات ساول گودمن اضافه کنم، والتر وایت به جایی رسیده بود که مثل آب خوردن آدم میکشت به خاطر همین هم سرنوشت خیلی بدی براش رقم خورد، اما ساول گودمن نمیتونست آدم بکشه و همین طور هیچوقت نتونست کیم رو فراموش کنه، که اینها نشونه اینه که جیمی مکگیل هنوز قلب داره.
۱۴۰۱-۰۴-۲۳ ۱۰:۵۲
کل خانواده سالامانکا به دیده حقارت به گاس فرینگ نگاه میکنند، و اون لبخند هم از همین جنس بود.
۱۴۰۱-۰۴-۱۳ ۱۹:۴۰
استنلی کوبریک این فیلم رو با وسواس خیلی زیاد ساخته، بعضی از صحنهها ۴۰ برداشت داشتن. کوبریک از رمان اصلی به عنوان بستر شکلگیری داستان استفاده کرده ولی در نهایت حرف خودش رو زده. یک بار فیلم رو ببینید بعد حتما مستند Room 237 رو تماشا کنید، این مستند تا حدودی فیلم رو کدگشایی کرده، و بعد دوباره فیلم رو ببینید اون موقع است که معنی وحشت رو میفهمید و تا مدتها ذهنتون درگیر این فیلم خواهد بود.