دانلود بدون محدودیت با خرید اشتراک ویژه

دانلود با بالاترین سرعت را تجربه کنید!

دانلود فیلم The Return 2003


  • میزان آراء: 50028 نفر

خلاصه داستان: ایوان و برادر بزرگ ترش، آندری، به اتفاق مادرشان در آبادی کوچکی در شمال روسیه زندگی می کنند. پدرشان که آنان چندان خاطره ای از او ندارند، بی خبر به خانه باز می گردد و برادرها را به سفری می برد…

82
نمره منتقدین

از 100

UNRATED
رده سنی
بزودی...

فیلم و سریال های پیشنهادی

نظرات کاربران

۶ دیدگاه
۶گفت‌وگو۰پاسخ
۵نفر
    1. Alireza Naji

      اسپویل: **** تحلیل فلسفی و روانشناختی؛ فیلم «بازگشت» (۲۰۰۳) در ظاهر یه داستان ساده‌ست: یه پدر بعد از دوازده سال برمی‌گرده پیش دو پسرش و می‌خواد باهاشون یه سفر بره. اما این فقط ظاهر ماجراست؛ در واقع فیلم درباره‌ی رابطه‌ی انسان با «پدر»، یعنی با اقتدار، با خدا، با معنای زندگیه. همش درباره‌ی اینه که چطور آدم وقتی بزرگ می‌شه، باید خودش راهشو پیدا کنه، حتی اگه اون‌که قرار بوده راه رو نشونش بده، خاموش، سخت‌گیر یا حتی اشتباه باشه.
      پدر توی فیلم مثل یه روح یا خداست که یه روز از ناکجا برمی‌گرده. پسر بزرگ‌تر، آندری، سریع قبولش می‌کنه، می‌خواد بهش افتخار کنه، دنبال تأییدشه. ولی پسر کوچیک‌تر، ایوان، بهش شک داره. نمی‌تونه بپذیره که یه غریبه که یه عمر نبوده، حالا بیاد و بگه چه باید کرد. همین کشمکش در واقع جدال بین دو بخش از وجود خودمونه: اون بخش که دنبال معنا و اتوریته، و اون بخش که می‌خواد آزاد باشه و خودش بفهمه.
      سفر سه‌نفره‌شون به جزیره یه جور سفر درونی‌ه. از خونه جدا می‌شن (یعنی از امنیت و دوران بچگی)، وارد طبیعت خشن می‌شن (یعنی وارد دنیای واقعی می‌شن)، و در آخر، توی جزیره با راز و مرگ روبه‌رو می‌شن (یعنی با خودشون). وقتی پدر اونجا می‌میره، به ظاهر یه تراژدیه، اما در اصل معنای عمیق‌تری داره: مرگ پدر یعنی شروع استقلال پسرها. یعنی دیگه وقتشه خودشون معنی زندگی‌شون رو بسازن، نه این‌که منتظر باشن یکی از بالا بهشون بگه چی درسته.
      پایان فیلم خیلی مهمه. پسرها جسد پدر رو برمی‌گردونن، ولی وقتی عکس‌ها رو می‌بینیم، پدر توش نیست. یعنی چی؟ یعنی اون همیشه یه جور «حضور نامرئی» بوده — نه یه آدم واقعی، بلکه یه نماد. نمادِ پدر درونی، اون صدایی که بعدها از درون خود آدم درمیاد.
      در سطح فلسفی، فیلم یه گفت‌وگو با خداست — با خدای خاموش. پدر نه توضیح می‌ده، نه جواب می‌ده، فقط هست. و درست همین سکوت، همه چیز رو معنا می‌کنه. انگار زویاگینتسف می‌گه: وقتی پدر (یا خدا، یا معنا) دیگه چیزی نمی‌گه، تازه نوبت ماست که خودمون بپرسیم و خودمون جواب بدیم.
      از نظر بصری هم، فیلم فوق‌العاده خونسرده. رنگ‌ها سردن، قاب‌ها ثابت، طبیعت همیشه ابریه. هیچ موسیقی‌ای احساساتت رو هدایت نمی‌کنه. فقط تو می‌مونی و نگاه شخصیت‌ها. و همین سکوت، همین خلأ، باعث می‌شه که به درون خودت نگاه کنی.
      در نهایت، «بازگشت» درباره‌ی اینه که برای تبدیل شدن به یه انسان کامل، باید پدرت رو از دست بدی — نه فقط پدر واقعی، بلکه پدر ذهنی‌ت رو، اون اتکای قدیمی به یه قدرت بیرونی. پدر می‌میره تا پسر بتونه خودش رو پیدا کنه.

      1. Alireza Naji

        تجربه شخصی: این فیلم جزو معدود آثاری بود که بدون تعارف، وقتی که تنها پنج دقیقه از فیلم گذشته بود فهمیدم با یک شاهکار طرفم. چیزی از داستان نمی‌دونستم
        موسیقی، دوربین و کارگردانی در همون پنج دقیقه اول بهم نشون داد که فیلمساز خیلی کاربلده. داستان فیلم «بازگشت» در ظاهر داستان ساده‌ایه. پدری که بعد از سال ها برگشته و پسرانش رو ببینه، پسرانی که تاحالا پدرشون رو ندیده بودن و در یک سفری این سه نفر همراه میشن.
        اما داستان به ظاهر ساده، بشدت نمادین، سمبل های مذهبی و اسطوره شناسی داره. پدری که هیچ اسم و رسمی نداره، و بنظرم میشه گفت این پدر غایب می‌تونه نماد خدا و یا یک قدرت باشه اما حالا اومده تا دو پسرش رو با خودش همراه کنه و در این راه بهشون آموزش های عجیبی هم میده
        هر دو پسر داستان، نمادی از جامعه هستن، یک پسر نماد انسان عصیان گر و دیگری نمادی از انسان مطیع
        فیلم معمایی عجیب در باطن خودش داره. داستانی سرد و بی روح اما آموزنده. اثری از آندری زویاگیندسف.
        همه چیز فیلم در بالاترین سطح قرار داره و به شخصه برای من یکی از فراموش نشدنی ترین تجربه های سینماییم بود

              کانال تلگرام