خلاصه داستان: متخصص اطفال "الکساندر بک" همسر خود "مارگات بک" را از دست می دهد.او 8 سال قبل به طرز وحشیانه ای به قتل رسیده بود و "الکساندر" مضنون اصلی پلیس بود.وقتی دو جسد نزدیک جائی که "مارگات" انداخته شده بود پیدا شد پلیس دوباره پرونده را باز کرد و "الکساندر" مضنون اصلی شد.ماجرا وقتی پیچیده شد که او ایمیلی دریافت کرد که نشان می داد "مارگات" زنده است..
خلاصه داستان: داستان در مورد زندگی زنی به نام “گرترود بل” مسافر، نویسنده، باستان شناس، اکسپلورر، نقشه کش، و وابسته سیاسی به امپراتوری بریتانیا در آغاز قرن بیستم می باشد. گرترود بل، زاده 14 ژوئیه 1868 در کانتی دورهم انگلستان، درگذشته 12 ژوئیه 1926 در بغداد، مشاور سیاسی، کوهنورد و جهانگرد کاوشگر در رشته های تاریخ و باستان شناسی بود ولی در عین حال از زبده ترین و کارآمد ترین ماموران «سازمان اطلاعات و امنیت خارجی بریتانیا» در زمان خود، به ویژه در دوران جنگ جهانی اول محسوب میشد …
خلاصه داستان: در دنیای شلوغ بشریت، موجودات مختلفی در صلح کنار انسانها زندگی میکنند اما هنگامیکه خانه یک گربه درون جنگل نابود میشود، او ماجراجویی تازهای را آغاز میکند و...
خلاصه داستان: مردی پس از آنکه پدرش با شعلهور کردن یک جنگ خونین بر سر قلمرو، میان باندهای رقیب قدیمی و جدید در دنیای زیرزمینی تایوان آشوب به پا میکند، میکوشد کنترل این جهان تبهکار و خشن را به دست بگیرد.
خلاصه داستان: یک زن جوان که زندگی ایدهآلی با دوستپسرش که در صندوق سرمایهگذاری فعالیت میکند دارد، بعد از ملاقات با یک تعمیرکار گاوباز محلی، زندگیاش به یک مثلث مرگبار از شهوت، وسواس و قتل تبدیل میشود.
خلاصه داستان: ننا (پریتی زینتا) که پدرش را سالها پیش از دست داده به همراه مادر و مادر بزرگش در نیویورک زندگی میکند و به دلیل مشکلات موجود در خانه به دختری بداخلاق و بدبین تبدیل شده است. با آمدن همسایه جدیدشان آمان (شاهرخ خان) که مردی شاد و سرزنده است زندگی این خانواده را دچار تحول میکند. پس از مدتی ننا و آمان به یکدیگر علاقهمند میشوند اما…
خلاصه داستان: ۱۹۶۴. لیلی، نوجوانی تنها، از خانهاش میگریزد و به شهری کوچک در کارولینای جنوبی میرسد. در آنجا با خواهران بوترایت آشنا میشود که او را به دنیایی تازه وارد میکنند.
خلاصه داستان: تعطیلاتی آرام در مکزیک به کابوسی بدل میشود، هنگامی که گروهی از دوستان همراه یک گردشگر دیگر به حفاری باستانشناسی دورافتادهای در دل جنگل میروند؛ جایی که نیرویی شوم در میان ویرانهها زندگی میکند.
خلاصه داستان: فانی که در خانوادهای فقیر به دنیا آمده است، نزد عموی ثروتمندش سر توماس، همسر او و چهار فرزندشان فرستاده میشود تا در آن خانه بزرگ شود و برای ورود مناسب به جامعه تربیت گردد.