خلاصه داستان: یک خانواده مدرن به روستا نقلمکان کرده و یک درخت جادویی پیدا میکنند. آنها به وسیله این درخت به سرزمینهای افسانهای منتقل میشوند و از این طریق پیوند خانوادگی خود را دوباره تقویت میکنند.
خلاصه داستان: جیل برای خواهرِ درگذشتهاش پیامهای صوتی میگذارد و از زندگی آشفته و پرهرجومرج خود در سانفرانسیسکو برای او میگوید. اما بیآنکه خودش بداند، یک مشاور مرموز املاک در آستین بهطور اتفاقی شروع به دریافت این اعترافها و دردِدلهای او میکند.
خلاصه داستان: دو مهماندار قطار که بهترین دوستان یکدیگر هستند، شغل خود را از یک خطآهن کسلکننده به قطار لوکس گلامازونیان اکسپرس تغییر میدهند. اما هنگامی که طوفانی عظیم مسیر قطار را تهدید میکند، آنها باید همراه با خدمه مغرور بخش درجهیک و رئیسجمهور گگول همکاری کنند تا از وقوع فاجعهای در لسآنجلس جلوگیری کنند.
خلاصه داستان: کالوین ترسک در یک شهر دورافتاده و بیروح در قطب شمال و در حاشیه جامعه زندگی میکند. با ورود غریبهای مرموز به نام لوکاس وید، زندگی آرام و منزوی او کاملاً زیر و رو میشود. حس کنجکاوی کالوین بر او غلبه میکند و او به سرعت به دنیای خطرناک لوکاس کشیده میشود. با فاش شدن تدریجی رازها، کالوین میفهمد که خود را در چه مخمصه هولناکی گرفتار کرده است؛ دنیایی که در آن، قتل و خیانت حرف اول را میزند.
خلاصه داستان: کیت رافتر پس از یک حادثه وحشتناک در عراقِ جنگزده و مرگ مادرش به خانه بازمیگردد. در حالی که وسایل مادرش را جمع میکند، کمکم به این باور میرسد که در خانهٔ کناری اتفاقی عجیب و ترسناک در حال رخ دادن است.
خلاصه داستان: بر اساس داستانی واقعی، در لسآنجلس دهه ۱۹۸۰، «کارول باندی»، پرستاری که دل به «داگ کلارک»ِ جذاب اما مرگبار میبازد، بهتدریج وارد دنیای تاریک او میشود. او که درگیر قتل، وسواس و خشونت شده است، سرانجام در جنایتهای هولناکی که این زوج در سراسر شهر مرتکب میشوند، همدست میشود.
خلاصه داستان: داستان بیعدالتی و گسترش فساد در جامعه است که مردم را با مشکلات و رنجهای فراوان روبرو کرده، در این میان، کاروپو سامی به عنوان نیرویی الهی و حامی عدالت ظهور میکند تا در برابر ستمگران و قانونشکنان بایستد.
خلاصه داستان: یک افسر پلیس کهنهکار از یک قبیله بومی، به همراه کارآموز تازهکارش، باید یک فراری بیرحم را پیدا کنند. بازگشت این فراری به منطقه روستایی محل زندگی بومیان، تاریکترین رازهای آن جامعه را آشکار کرده و ممکن است جرقه یک جنگ خونین میان باندهای تبهکار را بزند.
خلاصه داستان: دختر خردسال یک روزنامهنگار بدون هیچ ردی در بیابان ناپدید میشود. هشت سال بعد، خانواده از هم پاشیدهی او با بازگشتش غافلگیر میشوند، چرا که چیزی که باید یک تجدید دیدار شادمانه باشد، به یک کابوس زنده تبدیل میشود.