خلاصه داستان: پروفسور شِرمن کلامپ، که فردی بسیار چاق اما خوشقلب است، ماده شیمیایی خاصی مصرف میکند که او را به بادی لاو، فردی لاغر اما گستاخ و خودخواه، تبدیل میکند.
خلاصه داستان: شیائوبای پس از ۵۰۰ سال بالاخره شیان را یافت، که تناسخ آکسوان بود. آن دو روی پل شکسته به هم رسیدند. شیائوبای و خواهرش در خیابانها و کوچهها مخفی شدند و همراه با او و شوهر خواهرش، لی گونگفو، زندگی پرجنبوجوشی را در دنیای انسانها آغاز کردند.
خلاصه داستان: انیمیشن مار سفید یک داستان عاشقانه بین یک مار و یک شکارچی مار است. این مار افسانه ای حافظه خود را از دست میدهد و در حالی که به یک زن انسانی مبدل شده عاشق یک شکارچی مار میشود. به همین دلیل خواهرش ورتا مار افسانه ای سبز از دست او ناراحت میشود و...
خلاصه داستان: جین هادسون یک کودک درحال رشد است که میبایست از خواهر خود یعنی بلانش که روی صندلی چرخدار قرار دارد، مراقبت کند. زندگی دشوار آنها در عمارتی واقع در هالیوود قدیم همچنان در حال سپری شدن است تا اینکه جین سعی بر پیدا کردن راهی برای خلاص شدن از دست خواهر خود میکند.
خلاصه داستان: راهبهای به نام "سارا" توسط "هوگان" که در راهش برای انجام شناسایی جهت حمله به یک قلعه فرانسوی است آزاد میشود. فرانسویها در جستجوی "سارا" هستند به همین دلیل "هوگان" تصمیم میگیرد در ازای اطلاعات در مورد استحکامات قلعه به او کمک کند...
خلاصه داستان: یک دزد حرفهای جواهرات تصمیم میگیرد برای مافیا دست به سرقتی بزرگ بزند تا پس از آن زندگی عادی را در پیش گیرد، اما آنها برنامهای دیگری برای او دارند...
خلاصه داستان: سه نفر به نامهای نیک، نامزدش هیلی و بهترین دوستش جونا عازم سفری در داخل خاک آمریکا میشوند تا هیلی را به خانه جدیدش در کالیفرنیا برسانند. در طول اقامت شبانه شان در یک مسافرخانه، با نومَد یک هکر اسرارآمیز برخورد میکنند که آنها را وا میدارد تا او را از کاری که میخواهد انجام دهد، منصرف کنند. آنها که نمیتوانند از پس این چالش برآیند، به دنبال او به یک خانه ویرانه مرموز در وسط ناکجاآباد میروند…
خلاصه داستان: یک دانشمند و یک معلم در منطقه ای از زمان آینده زندگی می کنند که در تلاش برای زنده ماندن هستند. آنها با دختری بنام “ملانی” آشنا می شوند که…
خلاصه داستان: روزی روزگاری در مکانی دور و دراز، دو سرزمین وجود داشت. جهان به یک سرزمین درونی و یک سرزمین بیرونی تقسیم شد. مردم از سرزمین بیرونی می ترسیدند.