خلاصه داستان: داستان مبارزه لورنز هارت با الکلیسم و مشکلات روانی را روایت میکند، در حالی که تلاش میکند در هنگام افتتاحیهی «اوکلاهما!» آبرویش را حفظ کند.
خلاصه داستان: کجا میرویم ما انسانها؟ یک شعر سینمایی الهامگرفته از شاعر پرویی سزار والیهخو. ما با مردمی در شهر روبهرو میشویم؛ مردمی که تلاش میکنند ارتباط برقرار کنند، در جستجوی شفقتاند و پیوند میان چیزهای کوچک و بزرگ را مییابند.
خلاصه داستان: سفر شبحگونه با قطاری در خط فراموششده، مردی را که به دیدار پدر در حال مرگش در آسایشگاه میرود، به حاشیه جنگلی اسطورهای میبرد. بر اساس کتابی به همین نام اثر برونو شولتس.
خلاصه داستان: خانواده ای از گربه های فرانسوی که ثروت صاحبخانه را به ارث برده اند تلاش می کنند پس از اینکه توسط پیشخدمت خانه ربوده شده و در کشور رها شده اند,با کمک یک گربه سخنگو، به خانه باز گردند...
خلاصه داستان: یک مهندس محیطزیست شغلی را در غرب آفریقا میپذیرد؛ جایی که در کنار شکلگیری روابطی پیچیده با دو فرد محلی، به تدریج سرنخهایی از ناپدید شدن مرموز و توضیحناپذیرِ جانشین پیشین خود کشف میکند.
خلاصه داستان: یک خاخام دوستداشتنی در یک شهر کوچک دورافتاده، پس از حملهای خشونتآمیز به جامعهاش، به طور غیرمنتظرهای به یک تیرانداز ماهر تبدیل میشود.
خلاصه داستان: یک زن جوان در دوران دانشگاه به جستوجوی عشق، سازگاری و شناخت خود میپردازد و در این مسیر با پیچیدگیهای روابط عاطفی روبهرو شده و به رشد و بلوغ شخصی دست پیدا میکند.
خلاصه داستان: خواهران نورا و اگنس پس از سالها دوری، با پدر خود گوستاو، کارگردان کاریزماتیک و روزگاری مشهور، دیدار میکنند. گوستاو که امیدوار است با ساخت یک فیلم به عرصه سینما بازگردد، به نورا، بازیگر تئاتر، نقشی در پروژه جدیدش پیشنهاد میدهد. اما وقتی نورا پیشنهاد او را رد میکند، به زودی متوجه میشود که پدرش آن نقش را به یک ستاره جوان و مشتاق هالیوودی داده است. حال این دو خواهر باید همزمان، هم رابطه پیچیده خود با پدر را مدیریت کنند و هم با حضور این ستاره آمریکایی در میانه روابط پرتنش خانوادگیشان کنار بیایند…