خلاصه داستان: ماساجیرو میازاوا یک مغازه گروفروشی دارد. اولین پسرش کنجی و دخترش توشی میازاوا نام دارد. کنجی قرار است به عنوان پسر اول گروفروشی را تصاحب کند، اما او قبول نمی کند.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره پسری به نام ویکی است که با پدرش و یاران او قصد ربودن طلا از گنجینه تعدادی شوالیه را دارند ولی دختری راهزن زودتر از ویکی موفق به برداشتن کلید می شود. در این هنگام ویکی نیز داخل زندان چوبی شده و با تعدادی اسکیمو که به اسارت گرفته شده اند روبرو می شود. ویکی موفق می شود تا زندان چوبی را از اسبها جدا کند و اسکیموها و خودش را نجات دهد. یوگی پسر کوچک اسکیمو به ویکی کتابی می دهد که مشخص می شود نقشه رسیدن به یک چکش افسانه ای است و ... ...
خلاصه داستان: در انیمیشن بیگانه کوچک تعطیلات تابستانی است و آلن کوچولو در خانه تنهاست. اما همسایه بزرگترش هلگه از او مراقبت خواهد کرد. هلگه مجذوب فضا است و طولی نمی کشد که آلن کوچولو وارد نقشه هلگه برای تماس با بیگانگان می شود.
خلاصه داستان: دو سگ به نامهای تامی و آمالو است که صاحبانشان به دلیل تفاوتهای مذهبی با آنها مخالف هستند. پس از مدتی سگها تصمیم میگیرند از خانه فرار کنند و سفری ماجراجویانه را آغاز میکنند که مملو از چالشهای بسیاری است و ...
خلاصه داستان: در یک مغازه خانوادگی تمام چیز هایی که برای زندگی لازم است فروخته می شود. پس از تولد یک کودک جدید، این خانواده در اداره این مغازه به مشکل می خورند.
خلاصه داستان: رانی که به تازگی دوازده ساله شده می خواهد به خانواده اش ثابت کند آن قدری بزرگ شده که هر کار می خواهد انجام دهد؛ اما در طول سفر خانوادگی به مکزیک ناگهان با موجودی باستانی مواجه می شود.
خلاصه داستان: تاد یک کارگر ساختمانی است که آرزو دارد یک باستان شناس شود ، اما با یک دانشمند مشهور اشتباه گرفته می شود و از او خواسته می شود تا یک شهر گمشده را نجات دهد…!
خلاصه داستان: زنی به نام یوری در سال ۱۹۲۴ میلادی که در دوره فعالیتش به عنوان جاسوس چندین نفر را به قتل رساند و پس از آن مهمان خانه ای زیرزمینی را اداره کرد. او پس از آشنایی با کودکی که خانواده اش را از دست داده و کلید یافتن مقدار زیادی پول است، با او فرار می کند و در حالیکه سربازان امپراتوری ژاپن به دنبالشان هستند باید برای زنده ماندن بجنگند.
خلاصه داستان: دو باند یاکوزا بی رحم فیلمبرداری یک فیلم اکشن را در یک کارخانه متروکه قطع می کنند. ستاره اکشن خیلی راضی نیست. صد یاکوزا در برابر یک؟ پفف، خیلی آسونه
خلاصه داستان: در 24 آگوست 1981، لاریسا و ولادیمیر ساویتسکی که تازه ازدواج کرده بودند، به دنبال پرواز Komsomolsk-on-Amur - Blagoveshchensk وارد هواپیما شدند.