خلاصه داستان: روث پس از مرگ غیرمنتظرهی مادرش به زادگاهش بازمیگردد و دوباره با پدرش دیدار میکند، اما رفتار عجیب پدرش باعث میشود که او به روایت رسمی از این اتفاق شک کند.
خلاصه داستان: پس از اینکه مرد جوانی در جنگل از دوستانش جدا میشود، به داخل گودالی ده فوتی پر از نیزههای تیز سقوط میکند. در این حادثه، یکی از نیزهها پایش را سوراخ کرده و او را در آنجا به دام میاندازد. طولی نمیکشد که او متوجه میشود این سقوط تصادفی نبوده است.
خلاصه داستان: پس از ۱۵ سال دوری، شمشیر قدرت شاهزاده آدام را به اترنیا بازمیگرداند؛ جایی که او درمییابد سرزمینش تحت حکومت اهریمنی اسکلتور ویران شده است. آدام برای نجات خانواده و دنیای خود، باید با نزدیکترین یارانش، تیلا و دانکن (مرد جنگی)، متحد شود و سرنوشت حقیقی خود را به عنوان هی-من - قدرتمندترین مرد جهان - بپذیرد.
خلاصه داستان: گروهی از دوستان به طور اتفاقی یک بازی تختهای باستانی را در معبدی دورافتاده پیدا میکنند. به محض ریختن تاس، یک روح انتقامجو آزاد شده و بازی را به تلهای مرگبار تبدیل میکند. آنها برای زنده ماندن باید قبل از آنکه به قربانیان بعدی تبدیل شوند، راهی برای پایان دادن به این بازی پیدا کنند.
خلاصه داستان: یک مرد جوان که در سردخانه و مراسم تدفین کار میکند، هنگام رسیدگی به جسد یک قاتل زنجیرهای که بهتازگی جان باخته، با نیرویی فراطبیعی و هولناک روبهرو میشود؛ اتفاقی که او را وارد کابوسی ترسناک و مرگبار میکند.
خلاصه داستان: کریس نیوبورن پس از گذراندن هفت سال در سلول انفرادی، تلاش میکند زندگی خود را از نو بسازد و با خانوادهاش ارتباط برقرار کند، اما متوجه میشود که آزادی به یک میدان نبرد روانی وحشتناک تبدیل شده است.
خلاصه داستان: زندگی مرفه «روهان» زمانی از کنترل خارج میشود که باور میکند موجودی فراطبیعی در خانهاش حضور دارد. او در جریان کشف حقیقت، وارد دنیایی ناشناخته و غیرمنتظره میشود، با متحدانی تازه همراه میگردد و با وحشتهایی روبهرو میشود که در انتظارش هستند.
خلاصه داستان: یک متخصص مغز و اعصاب ماهر، پس از آنکه یک پرونده پزشکی ظاهراً معمولی به پایانی تلخ و فاجعهبار ختم میشود، اعتمادبهنفسش را از دست میدهد. در حالی که موجی از سرزنش، احساس گناه و تنش سراسر بیمارستان را فرا میگیرد، او ناچار میشود با خطاپذیری خود و پیامدهای عمیق و گاه جبرانناپذیر اشتباهات پزشکی روبهرو شود.
خلاصه داستان: گروهی از جوانان اهل برلین که نمیتوانند شاهد جان باختن پناهجویان بیشماری باشند که تلاش میکنند از طریق دریا خود را به اروپا برسانند، تصمیم میگیرند دست به کار شوند. آنها با وجود بیتجربگی، اما با شور و شجاعت فراوان، یک کمپین جمعآوری کمکهای مالی برای خرید یک کشتی قدیمی راهاندازی میکنند و با سفر به دریای مدیترانه، مأموریتی را برای نجات جان هزاران نفر آغاز میکنند. اما تلاشهایشان خیلی زود درک آنها از قانون و عدالت را در معرض آزمونی جدی قرار میدهد.