خلاصه داستان: فیلم داستان زندگی سیمون بولیوار ، یک فرمانده ی ونزوئلایی که در قرن نوزدهم زندگی می کرد را بازگو می کند. او توانست در تعداد جنگ های زیادی در برابر امپراتوری اسپانیا مقاومت کند و…
خلاصه داستان: رئیس پلیس دیترویت در یک عملیات کشته می شود و اکسل فولی، پلیس سخت کوش خیلی زود درمی یابد که قاتل، رئیس حراست یک پارک تفریحی در لس آنجلس است…
خلاصه داستان: افسر پلیس سرگی سوبولوف در حال رانندگی به سمت بیمارستانی بود که همسرش در حال به دنیا آوردن فرزندانشان بود. او که بسیار خوشحال بود، با سرعت زیاد رانندگی کرده و پسری را که در عرض خیابان عبور می کرد را ندیده و با او تصادف می کند…
خلاصه داستان: دلیجانى که از خط هاى در معرض خطر حمله ى سرخپوستان میگذرد، مکان تقابل شخصیتهایى متضاد میشود و از جمله رابطه اى نجاتبخش را میان رینگوکید و دالاس پاکدل به بار می آورد.
خلاصه داستان: آرتور بشاپ یک قاتل حرفه ای است که تخصص و خدمات منحصر به فرد خود را در اختیار یک کمپانی گذاشته؛ کمپانی ای که گروهی از تبهکاران سطح بالا آن را اداره می کنند. بیشاپ یک حرفه ای کمال گراست که دوست دارد برای کشتن قربانیان اش سناریوهای ظریف و پیچیده طراحی کند…
خلاصه داستان: یوگی خرسه و دوستش بوبو توسط کلانتر به سنت لونیز برده میشوند در حالی که سیندی دوست یوگی به دنبال آنهاست اما سیندی را میدزدند و به سیرک میروند . یوگی و بوبو برای نجات سیندی دست به کار میشوند و …
خلاصه داستان: سال 922 میلادی. «احمد بن فضلان» عرب، دل باخته ی زنی شده که نباید؛ بنابراین او را به شمال که وحشی و بدوی است، می فرستند. پس از آن که گروه «احمد» به وایکینگ ها بر می خورند و با آنان رابطه ای دوستانه برقرار می کنند، پسرکی خود را به اردوگاه شان فرا خواند «وندول» ها، موجودات هیولا صفت «میست»، به زادگاه آنان حمله کرده و هر که را سر راه خود می بینند، می کشند و می خورند…
خلاصه داستان: فرشته ای که مآمور هدایت ارواح مردگان پس از مرگ آنهاست، به اقتضای وظیفه اش، با آدم ها و زندگی آنها آشنا می شود. زندگی آدم ها روی زمین برای او موضوع جالبی بوده تا اینکه عاشق دختر پزشکی می شود که به خاطر فوت بیمارش در حین عمل جراحی قلب، متآثر شده و روی پلکان بیمارستان محل کارش، گریه می کند…
خلاصه داستان: ک پدر وقتی که متوجه می شود فرزندش دارای قدرت ماوراء طبیعی می باشد و این قدرت می توان طبعات زیادی داشته باشد، به همراه پسرش سعی می کنند منطقه را ترک کنند، اما…
خلاصه داستان: در سال 1875 در یک دهکده ی کوچک در نیومکزیکوی آمریکا غریبه ای ناشناس که دست بندی عجیب بر دست دارد وارد شهر می شود به همه ی ساکنان دهکده هشدار میدهد که خطری بزرگ آنها را تهدید می کند و آن هم حمله بیگانگان فضایی است. به زودی بیگانگان به دهکده حمله می کنند و حالا این غریبه ی ناشناس تنها امید مردم است. او با کمک کلانتر و گروهی از مردان مسلح سعی می کند تا به هر شکل ممکن از محل زندگی خود در برابر تهدید فرازمینی ها مراقبت کنند…