خلاصه داستان: در نیو یورک، زنی بنام «جولیت» که در بیمارستان عمومی بروکلین کار می کند به تازگی با دوستش بهم زده و تصمیم دارد به خانه ای جدید نقل مکان کند تا تنها زندگی کند. در آپارتمان جدیدش او با مردی بنام مکس آشنا می شود که...
خلاصه داستان: این فیلم داستان یک خانواده ی متوسط اروپایی را روایت می کند. آن ها که قصد دارند به استرالیا سفر کنند, به ظاهر زندگی معمول و آرامی دارند اما در پشت پرده نقشه ای منحوس را در سر می پرورانند...
خلاصه داستان: یک فرد مبتلا به فراموشی مشکوک است که دوستانی که سعی می کنند به او کمک کنند تا خاطراتش را به خاطر بیاورد، حقیقت را در مورد تصادف نزدیک به مرگ او پنهان می کنند.
خلاصه داستان: یک خواننده نوجوان مشتاق برای زندگی با مادربزرگش که زمانی اسطوره موسیقی کانتری بود، می رود، اما پس از مرگ همسرش پنج سال قبل، روزهای سختی را پشت سر گذاشته است.
خلاصه داستان: پیت و دبی هر دو در آستانه چهل سالگی هستند, که بچه هایشان از هم متنفرند، هر دو کسب و کارشان در حال ورشکستگی ست و رابطه شان در شرف نابودی ست.
خلاصه داستان: در سال 1909 در مکزیک, مبارزه ى دهقانان علیه زمینداران به رهبرى «امیلیانو زاپاتا» ( براندو ) آغاز مىشود و آنان «رئیس جمهور دیاس» را سرنگون میكنند و «مادرو» ( گوردون ) رئیس جمهور جدید میشود. اما به رغم مقاصد خیرخواهانه ى « مادرو »، شرایط براى دهقانان روستایى هیچ تغییرى نمیكند...
خلاصه داستان: «ایریس» (کیت وینسلت) عاشق مردی شده که قصد ازدواج با زن دیگری را دارد. در این بین٬ «آماندا» (کامرون دیاز) فهمیده است که مردی که با او زندگی می کند نسبت به او بی تفاوت شده است. این دو زن که تا حالا هیچوقت همدیگر را ندیده بودند و ۶ هزار مایل با هم فاصله داشتند٬ همدیگر را پیدا می کنند و ...
خلاصه داستان: «مایکل بلامکوئیست» پس از تجربه یک رسوایی مالی تصمیم میگیرد تا مجددا اعتبارش را به دست آورد و راز مرگ زنی که حدود چهل سال قبل کشته شده است را کشف کند. وی در این راه با یک زن هکر جوان آشنا میشود که...
خلاصه داستان: سزار با بازی «لوییز توسار»، نگهبان ساختمانی است که باور دارد توانایی خوشحال بودن را به صورت مادرزاد ندارد ،در نتیجه، فکر میکند که هدف زندگیاش سخت کردن زندگی تمام افراد دور و برش است. اکثر ساکنان ساختمان به غیر از «کلارا» با بازی «مارتا اتورا»، به راحتی تحت تاثیر او قرار میگیرند. بنابراین «سزار» از تمام توانایی خود برای اینکه «کلارا» را دچار فروپاشی روانی کند استفاده میکند. زمانی که سر و کله دوست «کلارا»، «مارکوس» با بازی «آلبرتو سن جوان» پیدا میشود مسائل پیچیده میشوند.